تنها دلیلی که میتواند رای دادن به
رفسنجانی را توجیه کند، برداشته شدن تحریم و کم شدن خطر تجاوز نظامی به ایران
است.
ولی متاسفانه این تنها چیزی است که هوادارنش راجع
به آن صحبتی نمیکنند. در عوض با رفتاری خجالتآور به ذهنیتسازی میپردازند. با
تبلیغاتی دروغین و بدون عطف به محتوی:
رفسنجانی دیگر آدم مغروری نیست (مگر رای دهنده
تصمیم دارد با او رفاقت کند؟)
خیلی از گذشتهاش انتقاد میکند (به چه چیز
گذشته و از کدام زاویه انتقاد میکند؟ ممکن هم هست که از معدود نکات مثبتش پشیمان
شده باشد؟)
یا مطرح کردن این که نلسون ماندلا از
او تعریف کرده میخواهند برایش رای جمع کنند (برای خر کردن کسانی که ماندلا
پیغمبرشان است)
و...
ولی راجع به تنها نقطه قوت ریاست رفسنجانی، یعنی
مسئله تحریمها و خطر جنگ، باید صحبت کرد که آیا تحریم و خطر حمله نظامی با آمدن
او واقعا ضعیف میشود یا درگیر یک خودفریبی هستیم؟
آیا سیاست آمریکا وابسته به نقشههایش برای
خاورمیانه نیست؟ که مثلا تا وقتی در عراق و افغانستان سرش گرم بود، مسئله ایران
را عمده نمیکرد و حالا ایران و سوریه در اولویت قرار گرفتهاند؟
نظر هاشمی در باره وضعیت برنامه هستهای که این
همه هزینه پایش رفته چیست؟
رفسنجانی در برابر غرب تا چه حد حاضر به عقب
نشینی است؟ مرزها کجاست؟ و عقب نشینی آیا خطر جنگ را کم میکند یا افزایش
میدهد؟
وقتی از کیفیت روابط ایران و آمریکا صحبت
میکنیم، سرمشق قرار دادن ترکیه یا کره جنوبی حرف مفت است. دردی را هم دوا نمیکند.
موقعیت ما پس از سی و چهار سال نزاع با آمریکا چه تشابهی به ترکیه دارد که پنجاه
سال در پیمان ناتو است؟
چگونگی روابط ایران و آمریکا به لیبی زمان قذافی
شبیه است و نه به ترکیه اردوغان!
و به یاد بیاوریم که آمریکا دخل لیبی را درست
هنگامی آورد، که قذافی از همه مواضع پیشینش عقب نشینی کرده بود. سرهنگ برای به دست
آوردن دل غربیها از هیچ خرج و مخارجی رویگردان نبود. ظاهر امر هم اینطور به نظر
میرسید که غرب او را به عنوان دولتمردی مشروع پذیرفته است. اما بعد دیدیم چه
شد...
به طور کلی میتوان گفت که سیاست آمریکا بر
مبنای سود و زیان تعیین میگرد. اگر کفه منافع سنگین گردد، آمریکا حاضر است حکومتی
حتی وابسته به خودش را فدا کند. اگر زیان تقابل افزونتر باشد، با دشمن خونیش هم به
مسالمت زندگی میکند.
پس اشتباه فاحشی است اگر که رابطه ایران و آمریکا
را با رابطه «قهر و آشتی» مرسوم در روابط انسانی شبیه سازی کنیم! با این پندار خام
که «رفسینجانی میآید و ما با غرب آشتی میکنیم»...
من از نظم اقتصادی مورد نظر رفسنجانی مطلعم. آن
قدر هم ساده دل نیستیم که فقط یک مولفه، یعنی منافع اقتصادی عاجل فرودستان را،
تنها معیار انتخاب برای رئیس جمهوری بدانم. خیر، منافع فرودستان بسیط و پیجیده است.
قرار نیست شعارهای تقیلگرایانه را جایگزن آن کرد. تا نظم عادلانه برای
فرودستان نیز هنوز راه درازی در پیش است...
پس در شرایط دشوار کنونی حاضرم با توجیهی عقلانی
که نشان دهد کاندیدایی میتواند تحریم را کاهش بدهد و خطر جنگ را دور کند، حتی به
کسی مثل رفسنجانی نیز رای بدهم. اما راهش تبلیغات تحمیقگر و بدون محتوی
نیست.
آقای رفسنجانی برای اثبات پشیمانیش از گذشته هم
که شده، باید روشن و مستدل بگوید که نقشه راهش برای وضعیت کنونی چیست؟